تبلیغات
ماجراجویان

[RB:Blog_And_Post_Title]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دهستان گونئی شرقی و روستاهای آن
دهستان گونئی شرقی شامل روستاهای بنیس، شانجان، وایقان، دیزج خلیل، نوجه ده می باشد كه تمامی آنها دارای نقش بسیار مهمی در منطقه ارونق و انزاب می باشند چرا كه در فاصله بسیار كمی از شبستر قرار گرفته و اطراف آن را احاطه نموده اند.
اكنون به بررسی این روستاها پرداخته می شود.

  بنیس در گذرگاه تاریخ
«قریه است آباد، واقع در بین سیس و شبستر كه سه كیلومتر با شبستر فاصله دارد. تعداد زیادی از ساختمانهایش آجری و مرتب است.
به این روستا بنیست نیز می گویند.
«بنیس یا بنیست یكی از قرأی بلوك ارونق از توابع تبریز است كه در شمال غربی آن واقع شده و باراضی قریه سیس و شانجان و قصبه شبستر متصل است.
جمعیت این روستا در سال 1345 هجری شمسی
«2394 نفر بوده كه در 427 خانوار زندگی می كردند.

آثار تاریخی و باستانی بنیس


الف : امامزاده سید علی آقا بن موسی الكاظم : بنیس
این امامزاده در بالای تپه ای رفیع و زیبا در قسمت شمال شرق و روستای بنیس قرار دارد. مشهور است كه مدتها قبل روستای بنیس در نزدیك امامزاده مزبور واقع بوده اما بعدها به دلیل روی دادن سیل مهیبی كه منجر به ویرانی مساكن و خانه ها شد، روستا به قسمت پائین تپه انتقال داده شده است. محل سیلاب قدیمی، مابین امامزاده و محل كنونی روستی بنیس قرار گرفته است اهالی محل معتقدند كه بنیس قدیمی، در همین مكان و پایین تر از امامزاده در دره ای قرار داشته و در اثر زلزله ای كه تقریبا صد سال قبل واقع شده تخریب گردیده است و اما بنیس كنونی در قسمت غربی سیلاب قرار گرفته است.
در طی راه امامزاده تكه هایی از سفالینه های شكسته آن هم به مقدار زیادی مشاهده می شود كه بیش از هر چیزی با رنگهای زیبایشان جلوه گری می نمایند. از آنجائی كه سفالهای بنیس از قدیم الایام مشهور بوده اند احتمالا این تكه های سفال از بقایای كارگاههای سفالگری كه این روزها تعطیل شده اند به جای مانده است.
و اما برروی دروار امامزاده زیارت نامه ای مورخ 1394 هجری قمری مشاهده می شود. متأسفانه سنگ قبر این امامزاده ناپدید شده است.
دره ای در مقابل امامزاده قرار دارد كه موسوم به «دیزه ور» بوده است. بنابر اظهارات حاج مهدی داستانی یك سنگ حمام در طی یك حفاری در مقابل امامزاده كشف شده است. این روزها در دره دیزه ور كشاورزی نیز رواج دارد. كشاورزان در اطراف دره دیزه ور معتقدند كه به هنگام شخم زدن و كندن زمین یه یك طشنی مسین برخورد كرده اند به به صورت وارونه زیر زمین قرار گرفته بود و در زیر آن طشت دو اسكلت كوچك ولی سالم كه احتمالا از آنِ دو انسان نوجوان بوده بدست آمده. گویا به هنگام رخ دادن زلزله مشهور بنیس طشت روی دو نوجوان افتاده و آنها در زیر طشت مدفون گردیده اند.

ب : مسجد جامع بنیس
اهالی بنیس معتقدند كه مسجد جامع، قدمت بیش از صد سال دارد اما در سال 1348 تعمیر شده است (مطابق با 1389 قمری).
در مقابل مسجد جامع بنیس نیز یك قوچ سنگی وجود داشته كه متأسفانه حدودا در مهر ماه سال 1376 ناپدید شده است. قدمت این قوج سنگی دقیقا مشخص نبوده است. عبدالعلی كارنگ نیز بدین نكته اشاره نموده می نویسد :
«در سمت جنوبی میدان مسجد كه سابقا قبرستان مشایخ بوده سنگ قبر بزرگی دیگر نیز در كنار قوچ سنگی به چشم می خورد.»
چراكه :
بنابر اظهارات آقای فرامرز رحیم لو مسئول شورای محلی بنیس در سوی دیگر مسجد جامع سنگ خارای سیاه رنگ زیبای دیگری كه روی آن واطرافش مزین به آیات قرآن از جمله آیه الكرسی بوده به همان اندازه سنگ دوم وجود داشته كه متأسفانه چند سال پیش این سنگ ناپدید شده است.
امروزه در مقابل مسجد جامع بنیس سنگ خارای سیاه رنگ بزرگی به اندازه قامت یك انسان وجود دارد.
در مورد این سنگ اهالی بنیس معتقدند كه امیر ارشد كه زمانی سرلشگر سپاهیان بود و یكی از شورشیان منطقه قره داغ در زمان اسماعیل آقا سمیتقو با كردها می جنگد اما بعد خود وی به دست پسر عمویش رحیم خان به قتل می رسد. بعد از قتل جسد او را روی همین سنگ سیاه شسته و غسل داده و بعد آنرا به قره داغ انتقال دادند.

ج : مقبره بابا قاسم
در یكی از میادین قدمی روستای بنیس مقبره ای با دو آرامگاه موسوم به سید قاسم سالكی و سكینه خاتون وجود دارد. سید قاسم فرزند شخصی مؤمن به نام بابا بوده است. اهالی بنیس روایت می كنند كه : هر شب جمعه حدود یك دسته از اهوان به جلوی درب منزل سید بابا می آمده اند، اهل منزل منزل شیر آهوان را می دوشیدند و آن هنگام آهوان به مآوی خویش باز می گشتند. مردم بنیس اعتقاد عجیبی به این مقابر داشته و هنوز هم برای آنها نذر و نیاز می كنند.

ه : مقبره باله حسن بنیسی
باله حسن بنیسی از مشاهیر بنام بنیس بوده كه در مبحث مشاهیر بنیس راجع بوی شرح داده شد. و اما :
تا چند سال پیش كه مقبره باله حسن پا برجا بوده قسمتی از دیوار ها و سقف مقبره فرو ریخته بود كه با همكاری عده ای از اهالی بنیس مقیم تهران به مقبره سر و سامان داده شده است.
در درون مقبره كه اكنون متأسفانه شبیه اتاقكی است بسیار كثیف كه در یك طرف آن جعبه های سیما قرار داشت و بر در ورودی آن پیرمردی به دوختن كفش مشغول است. دو قطعه سنگ وجود دارد. یكی سیاه و شكسته شده كه سنگ قبر باله حسن می باشد بر روی آن چنین حك شده است «اللهم صل علی محمد المصطفی و علی المرتضی»
و دیگری سنگ مرمرین سفید رنگی كه از وسط به دو نیم شده و به علاء الدین محمدبن خواجه عبدالله تعلق داشته و حاشیه های آن با چند ترنج و نقوش اسلیمی و ختائی تزئین شده و دورادور آن با خط ثلث بسیار زیبا چنین حك شده است. (در قسمت بالائی سنگ) «هذا روضه المرحوم المغفور و علاءالدین محمد بن خواجه عبدالله 990 » در پائین سنگ«آیه كل من علیها فان.. و قسمتی از سوره الرحمن جانب جنوبی مصرع بعدی یعنی «من در آب و آتشم از اشگ و آه سوزناك»
ظاهرا تاچند سال پیش اشیاء دیگری در مقبره وجود داشته كه متاسفانه امروز تنها سنگ قبر شكسته باله حسن و سنگ دونیم شده متعلق به قبر مرمرین علاءالدین محمد به چشم می خورد .
اما عبدالعلی كارنگ می نویسد :
دو قطعه سنگ سیاه شكسته نیز با نوشته های لایفردر پای دیوار جنوبی مقبره افتاده بود

سنگ قبر پیرزنگی
راجع به پیر زنگی در بخش مربوطه به مشاهیر بنیس بحث و بررسی گردید و اما همانگونه كه در روضات لجنان آمده است . مزار این درویش نزدیك مزار باله حسن بوده است
ظاهرا تا حدود 40 سال پیش سنگ قبر وی موجود بوده است : چنانكه عبدالعلی كارنگ اشاره نموده است :
در بیرون مقبره كمی غربی تر ، در پای دیوار خانه ای، سنگ قبر خارای بسیار بزرگی هم وجود داشت كه روی آن صاف و در حاشیه دیوارهای آن «آیه الكرسی» با خط نسخ نزدیك به كوفی، بطور برجسته كنده شده بود. می گفتند این قبر پیرز زنگی، یكی از مشایخ بزرگ قدیم است. عظیمت و كیفیت قرار گرفتن سنگ نشان می داد كه از روزی كه بر روی قیر نهاده شده از جای خود تكانی نخورده است.
اما متأسفانه این سنگ چند سال گذشته مفقود شده است.


مشاهیر و مفاخر بنیس :
 

الف : باله حسن بنیسی
وی مرید شیخ شهاب الدین محمود اهری (متوفی 698 یا 695 ) بوده است كه بنابر نوشته ملا حشری زبده احرار و مرجع ابرار بوده است. وی از معاصران خواجه محمد كججائی بوده است.
این بیت از اوست :
چشم دلم گشادی غیر از تو كس ندیدم
غیری كه دیده بودم آن عیر هم تو بودی
نام باله حسن بنیسی در ردیف 70 نفری كه نزد شیخ بابا حسن رفت و آمد می كرده ذكر شده است : از جمله از قول شیخ حسن بلغاری (متوفی 698 هجری قمری) نقل شده است كه :
«من بیست و هشت كس را دریافتم از واصلان محقق و عارفان مدقق كه پیوسطه شعاع پرتو آفتاب معرفت الهی برگلزار سینه بی كینه ایشان تابنده بود و … ا.ما از جمله این بیست و هشت كس ، اول حضرت شیخ سعد الدین حموی ، و شیخ شمسی الدین رازی و بابا حسن سرخابی و بابا مزید كه از اقطاب بوده و خواجه عبدالرحیم آژآبادی و خواجه محمد كججائی و خوابجه صائن الدین یحیی تبریزی و خواجه شمس الدین مراغی و باله حسن بنیسی و بابا فرج لقائی و شیخ شعیب ژنده پوش و بابا شعیب پینه دوز و صالح بابا و شیخ كریم الدین شبستری و ….


وایقان در گذرگاه تاریخ ( وجه تسمیه و تاریخچه شهر وایقان)

در ارتباط با سابقه تاریخی و وجه تسمه نام وایقان نظرات مختلفی وجود دارد عده ای معتقدند نام قدیمی وایقان ( آق جا ) و یا ( آقچه ) بوده است. دلیل بر این مدعا اظهارات ریش سفیدان و وجود قناتی بنامم «آق جا كهریز» در محله قدیمی شرق وایقان كه در سال 1348 خشكیده است ( كه از زیر روستای دیزج خلیل از محله میر اللو تا شرق محله محمودلو وایقان امتداد داشته) میباشد. همچنین وجود بازار بزرگ سرپوشیده قدیمی در نزدیكی آقا كهریز كه محل داد و سند كاروانها بوده و قسمتی از آن بنام «منجوق چی بازار» تاكنون مشهور است و وجود تیمچه ای بنام «حاج سید حسین، كه اثری از آن امروز وجود ندارد و نیز وجود زمینهای اطراف آقجا كهریز بنام «چایچی بازار» نماید.
و نیز وجود محله قدیمی میرالو كه اكنون از محلات شهر دیزج خلیل می باشد كه ابتدا تا زمان قاجاریه جزء روستای واقان بوده است، وجود تپه حسنلو، زمین لشلو( زمین اجساد)، كشف مقادیر كثیری آجر نپخته و یك حوض سنگی بزرگ از سوی كشاورزان محله میرالو و وجود روستای شنگل آباد (شنگل آور) كه در محله مران وایقان قرار داشته و اكنون روستای مستقلی شده است نیز دلیل محكمی بر قدمت و وسعت تاریخی شهر وایقان می باشند.
در این ارتباط عده ای از ریش سفیدان وایقان از پدران خود نقل می كنند كه به دلیل آنكه جنگ سختی میان اهالی وایقان و دشمنانشان روی می دهد و عده زیادی مقتول شده و خون زیادی به زمین ریخته می شود، احالی روستاهای اطراف كه به تماشای جنگ آمده بودند فریاد می زدند وای- قان یعنی وای خون كه البته صحت و سقم این نقل قول برای ما اثباط نشده است.
اما در برهان قاطع در ارتباط با كلمه وایقان چنین آورده اند. «قان كلمه فارسی باستان و همردیف كلمه كند، گند، جند، جان به معنای آبادی و شهر است و وای به معنی چاه بوده است»
پس با این حساب نام واقان به جهت وجود چشمه ها و قناتهای فراوانی كه در آن جریان داشته شده است ناشی شده است.
اما قدیمی ترین سندی كه از وایقان یاد كرده است نزهه القلوب می باشد. در آن زمینه حمدالله مستوفی بعد از یاد كردن منطقه ارونق می نویسد :
«.. و سی پاره دید است و اكثرش معظم كه هریك قصبه ای است چون سیس، شبستر،وایقان، كوزه كنان..»
همچنین در روضات الجنان و جنات الجنان ضمن توصیف بابا فرج وایقانی به این قریه اشاره شده است.
همچنین در این رابطه ملا حشری نوشته است :
«وایقان از قراء بزرگ ارونق تابع مدینه شهر تبریز كه از غرب به روستاهای شندآباد از شمال به قراء شبستر و از شرق به امند متصل می گردد»

مشاهیر و مفاخر وایقان

1- بابا فرج وایقانی
امروزه مقبره بابا فرج وایقانی در میدان اصلی وایقان درست همجوار با خیریه وایقان در زیر محوطه ای گنبد مانند وجود دارد اما سنگ قبر آن اكنون مفقود شده است. در مورد وی آورده اند كه :
«این بابا فرج كه اهل آنقریه بوده و قبرش نیز در آنجاست مرید شیخ شهاب الدین اهری بوده و به یمن توجه آن بزرگوار به درجه كمال رسیده و معروف شده است.»
شیخ حسن بلغاری از بیست و هشت عارف از جمله بابا فرج نام می برد. همچنین در روضات الجنان در مورد بابا فرج چنین آمده است.
«مرقد و مزار آن كاشف اسرار و معانی، حضرت بابا فرج وایقانی قدس الله سره العزیز در قریه وایقان است از قرای أرونق، وی بسیار بسیار بزرگ بوده صاحب مقامات عالی و مراتب متعالی.
حضرت مخدومی،أدوام الله بركاته فرمودند كه درویش عارف مؤتمن، درویش أبوالحسن رحمه الله روایت كردند كه باعث جذبه حضرت بابا در ابتداء این بود كه ویرا مصاحبی بود كه با وی مصابحت كردی مگر آن مصابح را زنی بوده بد نهاد به حضرت بابا میلی پیدا كرده از آنجا كه عالم جوانی است ویرا نیز باو میلی شده أحیانا میانه ایشان شبی وعده شده كه با هم صحبت دارند، روزش با شوهر آن زن با هم بوده اند و تعامی نیز باهم خورده بوده اند، اتفاقا شب موعود بابا در بالای بامی بوده و انتظار می گشید كه زن آمده، بخاطرش رسیده كه میانه تو و شوهر این زن مصادف است و امروز به تازگی با وی نمك خوردی حالا به این نوع خیانتی خود را مردار و نابكار سازی، از خدا شرم نداری؟ در این وقت حال به روی بشوریده و در اندیشه این خاطر خود را از بام بزیر انداخته و رو به كوه و صحرا نهاده و مدتی با دد و دام ساخته تا آخر به خدمت حضرت شیخ المشایخ فی وقته، شهاب الدین محمود تبریزی أهری قدس سره رسیده و از یمن تربیت وی درجه كمال یافته.
بخط شریف حضرت مخدوم قدس سره دیده شد كه حضرت شیخ شهاب الدین محمود را سه مرید كامل مكمل بوده ، یكی سید جلال الدین تبریزی سرسره كه پیر شیخ زاهد ابراهیم گیلانی بوده و دوم شیخ معین الدین اصحاب كه پیر شیخ باله حسن بنیسی است . سوم بابا فرج وایقانی كه قطب دایره تحقیق و مركز نقطه طریق بوده .
همچنین از حضرت مخدومی أدام اله بركاته چنین استماع افتاد كه كه نوبتی لشكر اعظم باغی به آذربایجان آمده بوده مردم از هرجا متفرق و پریشان شده اند، مردم وایقان پیش آن مرشد أهل ایقان آمده اند كه شما چه می فرمایید ما نیز قرار بر فرار دهیم یا مصلحت دیگر در حق ما می بینید؟ حضرت بابا فرموده اند كه شما از جای مجنبید و توكل كل به جانب حضرت عزت كنید كه شما را هیچ نوع تفرقه نخواهد بود. چون آن لشگر به آن حدود رسیده اند میل آنجا كرده بنظر آن جماعت چنان آمده كه دریایی است این صحرا و آن قریه جزیره ای است در میانه آن، بازگشته اند و به مردم آنجا أصلا تشویشی نرسیده به بركت تصرف آن بزرگوار دین و آن مقتدای أهل یقین.

2- آدم وایقانلی
از دیگر مشاهیر وایقان می توان به «آدم وایقانلی» كه ظاهرا شاعر بوده و اشعار تا چند سال پیش روی تخت های چوبین بدست آمده است. نام برد.
از وی كتابی تحت عنوان وایقانلی آدم ( حیاتی، غزللری و اثرلرینده) به كوشش دكتر محمد تقی زهتابی در سال 1359 در 60 صفحه یه زبان تركی به چاپ رسیده است.
 

دیزج خلیل در گذرگاه تاریخ
طبق بررسی های آقای محمد علی نقابی از مردان و روشنفكر و محقق دیزج خلیل :
«براساس بررسیهای كه از سقف نوشته های مساجد كهن محلات ششگانه و منازل قدیمی سیصد ساله داشته ام به نام «دیزج خلیل» برخورد نكرده ام لذا به احتمال زیاد این نام مركب از نام دو محله قدیمی این روستای نمونه به نام های دیزج و خلیلو بوده كه در اثر كثرت استعمال تبدیل به دیزج خلیل شده است.»
این روستا به طور تخمینی دارای قدمت بیشتر از هشتصد سال می باشد.
در ادوار مختلف تاریخی برخی از جهانگردان و مسافران خارجی از این روستا گذر كرده اند و آن را توصیف كرده اند : از جمله :
جكسن آمریكایی كه در سال 1282 هجری شمسی به ایران آمد در مورد این روستا نوشته است :
«موقع آمدن به ایران از طریق خوی- و مرند- صوفیان به تبریز آمدیم و موقع برگشتن از منطقه شبستر عبور كردیم.. شب هم در دهات بین راه «دیزج خلیل» و تسوج بیتوته كردیم»
اودار براوان می نویسد :
«.. روز دیگر به قصبه «دیزج خلیل» رسیدیم كه نه فقط آبادی بزرگ است بلكه باز هم دارد و میزبان ما در آن قصبه یك دسته گل به ما تعارف كرد و معلوم بود كه قبل از ما از سایر مسافرین اروپائی نیز پذیرائی كرده است.
ژوبر پیر نیز در سفرنامه خود موسوم به «مسافرت در ارمنستان و ایران» می نویسد:
«كوتاهترین راهی كه ما را به تبریز می رساند همان راهی است كه از «تسوج- دیزج خلیل به درازای دریاچه ارومیه كه بعدا درباره اش سخن می گوییم می گذرد
وی به هنگام بازگشت به كشورش از منطقه شبستر عبور كرده می نویسد : «از تبریز كه خارج شدیم برای فرار از گرمای طاقت فرسای روز همه شب راه پیمودیم بامدادان به «دیزج خلیل» رسیدیم. دیزج خلیل قریه ای است واقع در 20 كیلومتری شمال غربی مصب «آجی چای» و دورادور آنرا باغات سرسبز و خرم وسیعی فرا گرفته است.
ظاهرا دیزج خلیل از روستاهای اربابی بوده چرا كه :
آخرین شخصی كه قبل از مشروطیت روستای دیزج خلیل را خریداری كرد، محمد علی میرزا فرزند مظفردین شاه بوده است او چندین بار در تابستانها به همراه خانواده و همراهانش جهت استراحت به روستای نامبرده آمده و در منزل حاج قربانعلی نامی سكنی گزیده بود. پس از خلع و فرار وی باز این روستا در تملك قاجاران بود. با روی كار آمدن رضا خان كلیه اموال قاجارها از جمله روستاها مصادره و بنام خالصه تحت مالكیت دولت در آمد.
بعد تسلط حكومت مركزی به یاغیان و اشرار خالصجات به حاكمان جدید فروخته و یا واگذار گردید. و این روستا به شخصی بنام سرهنگ افخمی واگذار شد و بعد از آن به آقای مهدی ابراهیمی دریانی فروخته شد.
واپسین خرید و فروش روستای فوق بتاریخ 21/11/1332 خورشیدی در دفتر رسمی 29 تهران انجام گرفته و علی اصغر سرتیپ زاده و سید احمد گلشن عرصه روستا را به مبلغ هشتاد هزار تومان از مهدی رئیسی خریداری نموده و در مقابل مبلغ ناچیزی با سند مختصری به صاحبان اصلی واگذار نمودند.
«خانه های سنتی این روستا به سبك خرپشته ای، و سبك سقف چوبی، می باشند علاوه بر آن جهت نگاهداری البسه و آذوقه این خانه ها دارای صندوقخانه و یا پستو بوده و برخی از خانه ها دارای سلیوی گندم 400-300 كیلوئی بوده اند. بالاخانه نیز برای نگاهداری خشكبار وجود بوده است.

روستای سُهرل (سهرقه، سهره) و آثار تاریخی آن
روستای سهرل از روستاهای بخش رود قات است كه بعد از روستای سار قرار گرفته است. این روستا در 13 كیلومتری جاده تبریز- صوفیان و به فاصله 35 كیلومتری از تبریز قرار دارد. در مورد وجه تسمه آن بنظر می رسد كه همانند نام سار نام این روستا از پرنده ای بنام سهره گرفته شده و در طی دوران مختلف بدان سهرل یا سهرقه نیز گفته اند.در مورد قدمت این روستا تنها در نظر گرفتن كلیسای زیبای آن كه از دور دستها در مسیر روستای سهرل قرار دارد كافی است.
ظاهرا این روستا در مالكیت اربابان بوده و آخرین ارباب آن سرلشگر دیبا بوده است.
امروزه در این روستا حدود 55 خانوار زندگی می كنند اما تعداد 217 نفر جمعیت دارد این روستا خانه بعداشت ندارد، و تنها دارای یك باب مدرسه است كه در سال 1352 هجری شمسی تأسیس شده است. كه آن هم مختلط می باشد.
شغل اكثریت مردم این روستا كشاورزی و محصولات آن عمدتا گندم و جو..می باشد.
از جمله آثار باستانی روستا وجود زیارتگاهی بنام «پیر اَرَنر می باشد كه مردم نذر و نیازهای خود را بوی تقدیم می دارند.
و اما كلیسای زیبای سهرل اثر بسیار جالبی در این روستا محروم می باشد.
«درمورد قدمت بنای كلیسای واقع در این روستا اظهارات فراوانی ابراز شده از قرائن چنین استنباط می شود كه بنای اولیه آن از آثار قرن 5 و 6 میلادی بوده ولی بر اثر ویرانی های مكرری كه به مرور زمان بدان راه یافته به تجدید بنای آن همت گماشته اند. قدمت بنای كنونی به سال 1840 میلادی می رسد كه توسط استادان روسی و فرانسوی ساخته شده است. این كلیسا در اثر زلزله 1936 .م آسیب جدی دید كه بعد از آنها درها و پنجره های آن به تاراج رفت با این حال بخ جای مانده، نیز یكی از نفایس«معماری ارامنه آذربایجان» به شمار می رود. بنا به شكل مستطیل به ابعاد
30/6 ×45/18 متر می باشد، ایوان آجری آن در غرب بنا واقع شده و بوسیله دو راه پله به برج ناقوس كلیسا بصورت برجی بلند با پلان ستاره ای شكل و گنبدی رُك خیاری جلب توجه می كند، ارتباط می یابد، تالار مركز كلیسا دارای پلان مستطیلی شكل با پوشش گنبدی است.
«طاق مركزی بوسیله كاربندی های زیبا به پلانی دوازده ضلعی تبدیل می شود كه پایه گریو گنبد تالاری بر روی آن قرار دارد. این طرح سپس بوسیله كربندی های آجری دیگر گنبد داخلی تالار را تشكیل می دهد و پوشش خارجی بنا به صورت گریو استوانه ای و گنبدی مخروطی خودنمائی می كند، محراب كلیسا در منتهی الیه شرقی بنا قرار دارد. و به صورت چند ضلعی با گنبد رُك می باشدكه برخلاف گنبد تالار مركزی دارای گریوی هشت ضلعی است. در دیوار خارجی كلیسا طاق نماهائی با طاق هلالی تعیین شده كه از یكنواختی و سادگی بنا می كاهد.
به هر ترتیب این كلیسای زیبا كه بر فراز تپه ای رفیع قرار گرفته و روستا در پیرامون و پائین آن قرار دارد با آجرهای خشتی و برنگ آخرئی بسیار زیباست، دارای گنبدی مدور و ده ضلعی است كه از دو جهت به واسطه 9 پله در طبقه اول و 9 پله در تبقه دوم به بام كلیسا رهنمون می شویم. امروزه درست گودالی در زیر گنبد قرار دارد كه بیانگر حفاری ین مكان است. اثری از ناقوس و یا صلیب در آن مشاهده نمی شود،كلیسا دارای یك گنبد بزرگ، یك گنبد كوچك و یك برج و دو درب ورودی می باشد.
لازم به ذكر است كه كلیسا توسط اهالی روستا حفاظت می شود.