تبلیغات
ماجراجویان

[RB:Blog_And_Post_Title]

طبق رسم هر ساله در این زمان ،در زیارتگاه چك چك (پیر سبز ) در حوالی یزد ، كه از معابد بزرگ زرتشتیان محسوب می شود مراسمی كهن در حال برگزاری  است ، جشنی كه در حقیقت ریشه در باورهای مهری و ناهیدی دارد و از پی هزاره های رفته همچنان در پوششی از آیین و اسطوره به حیات خویش ادامه می دهد . كسانی كه به  چك چك می روند خواهان بركت و زندگانی خوش ، همراه با عشق و سلامتی هستند ، دوری از زندگی دنیوی و رسیدن به حقیقت وجودی خویش ، هم آوایی با جهان هستی و طبیعت  و نزدیك شدن به عالم معنا، دستاورد كسی است كه به معبد پیر سبز (چك چك) می رود . وقتی در آن غار شگفت گام می نهی و وجود گرمی بخش پروردگار را احساس می كنی ، گویی به آغاز خلقت بازگشته ای ... 

افسانه های بسیاری در خصوص چك چك شنیده ام ، زنی به نام حیات بانو، خواهر شهربانو دختر یزدگرد كه از دست مهاجمین گریخته ، به غاری پناه برده و از خداوند می خواهد كه او را از دیده نهان كند و مهر بانو از نظر ها پنهان گشته و دشمن نمی تواند او را به اسارت و كنیزی ببرد .

اما این تمام راز آن معبد كهن و بزرگ نیست ،من  معتقدم كه معبد پیر سبز یا چك چك قدمتی ناشناخته دارد و بر هر كسی كه اهل منطق و استدلال باشد آشكار است كه نمی توان چنین معبد آمیخته با راز و رمز های كهن را با افسانه های این چنینی ، قدمت و تاریخ نهاد .

چك چك را می توان از منظری دیگر هم نگریست ، وقتی در جغرافیای وسیع كویر در پی ثبت و ضبط روایات و افسانه های محلی بودم ، روایتی پیرامون چك چك شنیدم كه به عقیده من ریشه این افسانه یا اسطوره بومی می تواند ریشه در هویت واقعی ان مكان داشته باشد . ،به زبان دیگر این روایت عجیب و شنیدنی ، پیشینه این معبد كهن را علاوه بر گرایش اسطوره ای به عرفان و اشراق ایرانی نزدیك تر می كند . باید بپذیریم كه وجهی از اسطوره به عرفان می رسد و به یاد بیاوریم كه ریشه عرفان ایران گاهی به مهر و مهر پرستی و گاهی به ناهید و بركت خواهی می انجامد. داستان مذكور را از پیر زنی جهاندیده شنیدم كه به دلایلی از ذكر نام و عنوان وی خود داری می كنم. در این افسانه هم عناصر اصلی داستان به زن ، باروری ، درخت ، آب و عمر جاودان باز می گردد ، عناصری كه در هر اسطوره پربار و مردمی وجود داشته و دارد .

                              

وقتی وارد معبد چك چك می شوی و از پله های دور و دراز در دامنه كوه یكدست صاف و بلند بالا می روی به معبد خواهی رسید ، درون معبد درختی كهن خودنمایی می كند در دیگر سو و از سقف سنگی معبد قطره های آب به زمین چكیده  و زمین همیشه از وجود آب خیس است . زرتشتیان در این مكان رسمی ویژه را در اواخر خرداد ماه برگزار می كنند .اما این افسانه به چك چك نگاه دیگری دارد ، اگر كوه صاف و یكدست و سر به فلك كشیده چك چك را بالا بروی و به قله برسی (منظور طی مسیر بی هیچ ابزار و تكنولوژی بشری ) در آن سو ، دریایی بی كران می بینی ، دریایی كه آبی آب آن در هیچ چشمی نمی گنجد ، در ساحل زورقی است كه تو با آن به میان دریا می روی ،در میان دریا جزیره ایست و در آن جزیره یك درخت كه از هر میوه بر آن یكی می بینی . زنی زیبا رو با گیسوانی بلند و چشمانی نافذ و پر نور ، زیر درخت نشسته است ، او با دیدن تو برخاسته و میوه ای به دلخواهت چیده در دستانت می گذارد و تو با خوردن میوه به آرزوهایت دست خواهی یافت . دل كندن برای تو چنان سخت و درد آور است كه پس از برگشت به زندگی مادی همواره در تلاش برای بازگشت به آن عالمی...

پس هر گاه در چك چك به دعا و نیایش و مراقبه  می ایستی و از دل كوه قطره های آب می چكد ، می دانی سر چشمه این آب از دریایی جاری و روان است كه در سوی دیگر از دیده پنهان مانده و تلاش وكوشش می خواهد تا بدان رسید ...

در گوشه و كنار كویر افسانه های زیبا و حكیمانه اینچنین بسیار است و انسان در كویر همواره در پی كشف و آشكار نمودن نا دیده ها ست و تلاش برای رسیدن به كمال بسیار فردی است و این بدان معناست كه هر كس ضامن رستگاری خویش است و تنها دیگران را با نشانه ای به ادامه راه ترغیب می كند و نه با اجبار .