تبلیغات
ماجراجویان

[RB:Blog_And_Post_Title]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترس برادر مرگ است ، آن را از خود دور کنید.

بارها از خود پرسیده ام که ((مهمترین ابزار نجات از شرایط سخت چیست؟)) در جواب این سوال ، هر کس بر اساس تجربه هایی که کسب کرده ، اقلام مختلفی به ذهنش می آید، ((یک کارد خوب)) ، ((یک بسته کبریت خشک)) ، ((قوطی غذای آماده)) ، ((چراغ قوه)) ، ((طناب)) و ...

اما حتما شما هم پس از اندکی تامل به این نتیجه می رسید که ((کار کردن عقل آدمی)) در شرایط اضطراری از همه چیز مهمتر است.


البته ابزار نجات و کمک های اولیه مسلما اهمیتی درخور توجه دارند، حتی وسیله ای کوچک همچون یک بسته کبریت ناچیز ممکن است در سوز یک شب سرد زمستانی جان انسانی را نجات دهد، اما اگر آدمی از ترس خود را ببازد، عقلش دیگر کار نمی کند، آنگاه دیگر هیچ وسیله ای بدرد نمی خورد.

متاسفانه وقتی انسان هیجان زده می شود ، یا به وقت سردرگمی و اضطراب ناشی از شرایط اضطراری، اغلب عقل وی مختل می شود. در شرایط بحرانی ، احساس ترس امری طبیعی است ، ولی می توان به این اضطراب و ترس غلبه کرد و بر خود مسلط بود تا بدین ترتیب ((عقل چاره ساز))مجال عمل پیدا کند. عقل چاره ساز مهمترین چیزی است که در اختیار دارید و اگر روحیه خود را نبازید ، از مهلکه جان بدر خواهید برد.

عاملی که باعث می شود انسان در شرایط اضطراری تسلط بر اعصاب خود را از دست بدهد نوعی واکنش عصبی بی اختیار است که در اصطلاح ((واکنش عصبی حاد)) (Acute Stress Reaction.(ASR) خوانده می شود. یکی از انواع واکنش عصبی حاد ، حالتی است که در اثر تحریک سیستم سمپاتیک و ترشح ناگهانی مقدار زیادی هورمون آدرنالین و ورود آن به خون بوجود می آید که باعث می شود شدت و سرعت ضربان قلب و تعداد تنفس انسان افزایش یابد، مردمک چشمها گشاد شود و سرانجام انسان را وادار می کند که به مبارزه برخیزد و یا اینکه پا به فرار بگذارد.


در شرایط بقا و بحرانی روند فکر کردن و تخمین موقعیت کاملا مختل می شود و واکنش انسان کاملا بی اختیار می گردد.

می گویند وقتی سگی به سمت شما حمله می کند ، بهترین کار این است که سر جای خود بمانید و یا به نشانه برداشتن سنگ دست به زمین ببرید تا سگ بترسد و از حمله منصرف شود ولی با وجود همه این توصیه ها وقتی که در چنین موقعیتی قرار می گیرید ، انرژی آزاد شده در نتیجه ترشح آدرنالین در بدن شما باعث می شود که پا به فرار بگذارید و همچون برق بدوید و البته سگ را هم جری تر از پیش به دنبال خود بکشانید!

برعکس ، اگر ببینید که گرگی به بچه تان حمله کرده ، ممکن است با دست خالی به سمت حیوان یورش ببرید و به صورتش چنگ بیندازید تا بچه را از دهان گرگ در آورید. هیچ کدام از این واکنش ها عقلانی نیستند ، اما در این شرایط دیگر پای عقل در میان نیست.

دومین نوع از واکنش های عصبی حاد ، واکنش از دست دادن درک یا فعال شدن سیستم پاراسمپاتیک و دقیقا برعکس واکنش قبلی است.

وقتی در یک تصادف وحشتناک اتومبیل، خطر از بیخ گوشتان رد می شود و جان بدر می برید ، یا شاهد اتفاق وحشتناکی هستید ، مثلا خدای نکرده در حین شکار ، گلوله ای اتفاقی شلیک می شود و به دوست عزیزی برخورد می کند ، زانوهایتان سست می شود و حالت تهوع به شما دست می دهد، حتی ممکن است به کلی بی هوش شوید.

در چنین شرایط واکنش عصبی بدن کند می شود. ضربان قلب کاهش می یابد ، فشار خون پایین می آید و در نتیجه خون کمتری به مغز می رسد. گاه به اشتباه گفته می شود که فرد در چنین شرایطی دچار شوک شده است ، اما در واقع چنین نیست.

در حالیکه از دست دادن درک ، نوعی واکنش روانی است که به خودی خود نمی تواند مهلک باشد و برخلاف شوک با گذر زمان و مراقبت بهبود می یابد.

اگر در جریان حادثه ای وحشتناک یا در شرایط بحرانی (بی آنکه صدمه ای جدی ببینید) قدرت درکتان ضعیف شد و یا از دست رفت ، از این عوارض شرمنده نشوید و خود را به ضعیف بودن متهم نکنید، زیرا که این امر برای همه ممکن است رخ دهد. کمی آرام بگیرید و سعی کنید به روشی که در پایین شرح خواهیم داد ، با نفس های عمیق خود را آرام کنید و مطمئن باشید که این وضعیت زودگذر خواهد بود.

به خاطر خدا ، تا کمی آرام نشده اید و هشیاریتان به صورت نصفه نیمه باز نگشته است، تصمیم مهمی نگیرید.

در میان این دو حالت افراطی ، یعنی غش کردن از یک سو و فرار کردن یا رویارویی از سوی دیگر ، حالات دیگری هم هست که بر قابلیت های انسان در شرایط بقا و بحرانی موثر است. اما آنچه که در اینجا مد نظر ما است ، تاثیر تعیین کننده ای است که ترس بر قوه تصمیم گیری ، اراده و تسلط انسان بر خویشتن دارد.

این ترس زاده ذهن شما و ناشی از تخمین موقعیت و دل نگرانی از پیامد های احتمالی است. فرض کنید در هنگام شکار ، قوچ چموشی شما را یک روز کامل پی خود کشیده است . آخرین باری که قوچ را گم می کنید و به خود می آیید ، متوجه می شوید که دم غروب است و شما در دره وهم آوری که هرگز قبلا پا به آنجا نگذاشته بودید ، تنها مانده اید. کسی جای شما را نمی داند و هوا که تاریک شود ، محال است که راه بیرون رفتن از دره را پیدا کنید. چه حالی به شما دست می دهد؟

اولین واکنش طبیعی آدمی در چنین شرایطی ، نه ترس ، بلکه اضطراب است. که با افزایش ضربان قلب و سردردی خفیف ناشی از بالا رفتن فشار خون ، خود را نشان می دهد. شاید چشمانتان هم کمی سیاهی برود. سردرگم و دستپاچه می شوید، در عین حال ، ضرورت تصمیم گیری سریع را نیز احساس می کنید. باید هرچه زودتر راهی را برای بیرون رفتن از آن وضعیت پیدا کنید. احتمالا احساس سردرگمی می کنید ، نفسهایتان تندتر می شود و سرتان سنگینی می کند.

یک تصمیم اشتباه در این شرایط ، ممکن است به قیمت جانتان تمام شود.


در این حالت نمی شود گفت که دچار واکنش عصبی حاد شده اید یا در حالت عصبی فرار یا مقابله قرار دارید. به غش و ضعف هم نیفتاده اید. بلکه در حالتی بینابین قرار دارید و اگر وضعیتتان وخیم تر شود ، هر لحظه ممکن است بدان حال و روزی که توصیف کردیم نیز بیفتید . هنوز ترس نیز کاملا بر شما موستولی نشده است تا توان و تسلط بر خویشتن را از شما بگیرد اما اگر همینطور دست روی دست بگذارید اوضاع را ارزیابی نکنید و افکار منفی و رفتارهای شتابزده را از خود دور نسازید ، کم کم ترس بر شما غلبه خواهد کرد.

نکته ای که نباید فراموش کنید این است که ترس و اضطراب زاده ذهن شما است و با تسلط بر ذهنتان است که می توانید بر آنها غلبه کنید. ترس در شرایط مخاطره آمیز امری طبیعی است ، اما ترس بیش از حد خود می تواند مهلک ترین تهدید برای جان شما باشد. در درجه اول بهترین کار این است که راه را بر افکار رعب آور ببندید و افکارتان را به سمت چیزهایی هدایت کنید که به شما قوت قلب و آرامش می دهد. در ادامه چند نکته مهم که به شما در انجام این امر کمک خواهد کرد ، ارائه می گردد.

اول از همه مواظب زمزمه درونی ذهنتان باشید.

از پرو بال دادن به افکار منفی و ذکر مصیبت خودداری کنید.( از این سرمای لعنتی جان سالم بدر نمی برم. کسی پیدایم نمی کند. با این پای شکسته به هیچ جا نمی رسم .... این ها همه منفی بافی است) هرگونه احساس خجالت یا فکر اینکه به خاطر ظاهر آشفته و حال و روز نزارتان به شما خواهند خندید را از خود دور کنید. زیرا در موقعیتی که پای مرگ و زندگی در میان است، این مسائل اهمیتی ندارد. خیال های منفی را با واقعیات مثبت جایگزین کنید. مثلا به خود یادآوری کنید که قبلا هم آدم هایی در همین وضعیت شما بوده اند و توانسته اند خود را نجات دهند. (در گفتن این امر به خود تردید نکنید، چون قطعا چنین بوده است) و چه بسیار آدم هایی که در موقعیت های به مراتب سخت تر گرفتار شده اما جان بدر برده اند.

اگر آنها توانستند که چنین کنند، پس حتما از عهده شما هم بر می آید. نکته دوم اینکه هرجا که هستید، لحظه ای توقف کنید، اگر امکان دارد کمی بنشینید و نفس بگیرید، اگر به فنون ذن آشنا هستید به حالت ذن تمرکز کنید و خود را آرام نمایید ، وگرنه تنها آرام و عمیق از بینی نفس بکشید، طوری که تمام فضای سینه تان پر شود و بازدم را آرام از دهانتان بیرون دهید. به هیچ چیز فکر نکنید. حواستان تنها به دم و بازدمتان باشد و سعی کنید که با تمام وجود نفس بکشید. به خود تلقین کنید که هر دم ، توان و روحیه تان را احیاء می کند و هر بازدم ، ترس و اضطراب را با خود از شما دور می کند. وقتی که آرامش نسبی خود را باز یافتید،

قدم بعدی این است که واقعیت را همانگونه که هست بپذیرید به این معنی که دیگر خود را سرزنش نکنید.

به خود نگویید که ((کاش این کار را می کردم ، کاش آن کار را نمی کردم.)) همان طور دست روی دست نگذارید تا کمک خود از آسمان فرود بیاید، از آنچه روی داده است طفره نروید ، به تک و تا نیافتید و با شرایط سخت کنار بیایید. ((عقل چاره ساز)) مسائل را با آرامش می پذیرد و تحلیل می کند، ((خوب ، اینجا با این شرایط گیر افتاده ام ، بسم ا... می گویم و هر چه از دستم بر می آید انجام می دهم. هر چه که لازم باشد . بقیه دیگر دست من نیست.)) سرانجام به مرحله ای میرسید که آرامش ذهنی و تمرکز باید به اعمالتان منتقل شود . برای اینکه اضطراب را از خود دور کنید، از روش ((مشغول کردن ذهن)) استفاده کنید:

در نظر بگیرید که در آن واحد نمی توان به دو چیز متفاوت فکر کرد بنابراین اگر بر چیزی ملموس ، مشخص و هدفمند تمرکز کنید دیگر مجالی برای پر و بال دادن به هراسی که می تواند عقلتان را فلج کند ندارید.

به عنوان مثال موقعیت کلی خود را به صورت دقیق ارزیابی کنید، خطرهایی که متوجه شماست، نیازها و امکاناتتان برای فرار یا بهترین نقشه ای که برای حمله می توان طرح کرد را بررسی کنید.

(توجه کنید که گاهی بهترین نقشه نجات این است که همانجا که هستید بمانید. علامت هایی را فراهم کنید و منتظر شوید تا کمک برسد.)

برای سرگرم شدن تمام تجهیزاتی را که در اختیار دارید برای خود فهرست کنید، کوچکترین وسائل ، حتی مثلا ناخن گیری که ممکن است در جیب کوله خود داشته باشید را نیز از قلم نیاندازید. یک روش مفید دیگر برای مشغول کردن ذهن این است که خود را به کاری آرامش بخش سرگرم کنید. آتشی روشن کنید و چای بگذارید یا اگر خوراکی در کوله تان باقی مانده است بردارید و مزه مزه کنید. به هر ترتیب که ممکن است برای خود هدفی مشخص سازید حتی اگر شده خود را به امور کوچک و پیش پا افتاده دلگرم کنید.

بدین ترتیب هر بار که یکی از همین امور پیش پا افتاده را با موفقیت انجام می دهید احساس تسلط ، اعتماد به نفس و آرامش در شما تقویت می شود. دقیقا در همین شرایط روحی و فکری است که امید به نجات جوانه می زند !

مجله شکار و طبیعت شماره 110